پرش به محتوا

کالبدشکافی شکاف‌های ساختگی: نوسازی مشروطه در برابر جریان‌های بازدارنده

به اشتراک بگذارید

​مقدمه: مشروطه؛ میراثی برای حرکت، نه بندی برای سکون

​انقلاب مشروطه ایران، والاترین میراث سیاسی ما و نخستین گام ملت برای خروج از استبداد به سوی حاکمیت قانون بود. احترام به این میراث، وظیفه هر ایرانی میهن‌پرستی است که به ریشه‌های تمدنی خود باور دارد. اما در فضای سیاسی کنونی، شاهد ظهور جریان‌هایی هستیم که با قرائتی صلب و تهاجمی از متن قانون مشروطه، نه تنها به پویایی این حرکت کمک نمی‌کنند، بلکه با ایستادن در برابر رویکردهای مدرن و دموکراتیک شاهزاده رضا پهلوی، پرسش‌های جدی درباره نیت و غرض نهایی خود ایجاد کرده‌اند.

۱. تضاد پارادایم‌ها: دموکراسی در برابر دگماتیسم

​اصلی‌ترین نقطه اختلاف، در نوع نگاه به منبع قدرت است. شاهزاده رضا پهلوی همواره بر سکولاریسم، حقوق بشر و از همه مهم‌تر، صندوق رأی و انتخابات آزاد تأکید ورزیده‌اند. ایشان پادشاهی را نه یک حکم صلب تاریخی، بلکه نهادی می‌بینند که مشروعیتش را از اراده ملت می‌گیرد.

در مقابل، جریاناتی با پناه گرفتن پشت متن صد و اندی سال پیش قانون مشروطه، مطالباتی را مطرح می‌کنند که عملاً با جهان‌بینی مدرن جامعه ایران در تضاد است. اصرار بر شرایطی مانند «مذهب رسمی» یا «انحصار ذکور در ولایت‌عهدی»، در واقع دامی است برای به بن‌بست کشاندن رویکرد مدرن ایشان و ایجاد شکاف میان نهاد پادشاهی و نسل‌های جدید (به ویژه زنان).

۲. استراتژی تخریب: از سکوت تا برچسب «خیانت»

​تحلیل رفتارهای اخیر برخی محافل نشان می‌دهد که آن‌ها از نقد سیاسی عبور کرده و وارد فاز تخریب شخصیت شده‌اند. توصیف برنامه‌های راهبردی (مانند دفترچه اضطرار) با عناوین تحقیرآمیز و متهم کردن تیم اجرایی شاهزاده رضا پهلوی به «خیانت»، فراتر از ادبیات فعالان سیاسی دلسوز است. این نوع برخوردها، نشانه‌هایی از یک استراتژی حساب‌شده برای «فرسایش از درون» را در خود دارد که هدف آن فلج کردن توان عملیاتی رهبری و ایجاد پارانویا در بدنه هواداران است.

۳. الگوهای شناسایی جریانات مشکوک و بازدارنده

​برای تشخیص جریانی که آگاهانه یا ناآگاهانه در زمین نیروهای ضد-ملی بازی می‌کند، می‌توان الگوهای رفتاری زیر را رصد کرد:

​تصلب در برابر تکامل: این جریانات با تاکید بر بندهای منسوخ قانون مشروطه، تلاش می‌کنند شاهزاده رضا پهلوی را در منگنه قرار دهند؛ تا یا ایشان از مواضع دموکراتیک خود عقب‌نشینی کنند و پایگاه مردمی‌شان آسیب ببیند، و یا با برچسب «خروج از سنت»، مورد حمله قرار گیرند.

​حمله به بازوهای اجرایی: تخریب مداوم مشاوران و تیم‌های کاری، روشی کلاسیک برای منزوی کردن یک رهبر ملی است تا ایشان هیچ توان اجرایی برای پیشبرد پروژه‌های ملی نداشته باشند.

​تخریب پس از عدم سهم‌خواهی: تغییر ناگهانی لحن این جریانات از «وفاداری» به «هتاکی» پس از آنکه متوجه می‌شوند شاهزاده رضا پهلوی تن به خواسته‌های انحصارطلبانه آن‌ها نمی‌دهند، نشان‌دهنده اولویت داشتن منافع گروهی بر منافع ملی است.

۴. ضرورت نوسازی مشروطه؛ تنها راه بقای ملی‌گرایی

​مشروطه یک قطعه تاریخی در موزه نیست که فقط باید از آن پاسداری کرد، بلکه یک «بذر» است که باید در خاک امروز آبیاری شود. شاهزاده رضا پهلوی با درک عمیق از تغییرات زیرپوستی جامعه ایران، به درستی بر حکومتی فرامسلکی و حکومت فراگیر سیاسی تأکید دارند که حافظ حقوق همه شهروندان باشد.

اصرار بر «متن مرده» در برابر «روح زنده» مشروطه، نه تنها خدمت به ایران نیست، بلکه تلاشی است برای بازتولید بن‌بست‌هایی که کشور را به بند می‌کشد. وفاداری واقعی به مشروطه، در همراهی با مسیر مدرن، دموکراتیک و کثرت‌گرایانه‌ای است که شاهزاده رضا پهلوی ترسیم کرده‌اند.

حقیقت در پسِ هیاهوی تفرقه

​حقیقت تلخ این است که جریانی که به جای تقویت نماد ملی، به تخریب برنامه‌ها و یاران ایشان می‌پردازد، عملاً در جبهه مقابل حاکمیت ملی قدم برمی‌دارد. تضاد میان «شعار ملی‌گرایی» و «عملکرد تفرقه‌افکنانه»، نشان می‌دهد که ممکن است نیت‌های دیگری در میان باشد؛ نیت‌هایی که هدفشان نه استقرار مشروطه، بلکه ایجاد انسداد در مسیر رهایی ملی و بقای وضعیت موجود است.

در این برهه حساس، تمایز میان «منتقد مصلح» و «تخریب‌گر مأمور»، در میزان تعهد آن‌ها به حفظ اتحاد حول محور نماد ملی، یعنی شاهزاده رضا پهلوی، مشخص می‌شود.

۵. فرجام نبرد: طلوع پادشاهی مدرن و پیروزی اراده ملی

​امروز صدای خروشان مردم در جای‌جای ایران، از خیابان‌ها تا میادین نبرد، پیامی روشن دارد. فریادهای دفاع از خاص پادشاهی شاهزاده رضا پهلوی نشان از پیوندی ناگسستنی میان ملت و ریشه‌های اصیل خویش دارد. این آخرین نبرد است؛ نبردی که در آن اراده مردم بر هرگونه استبداد، نفاق و کارشکنی پیروز خواهد شد.

این انقلاب ملی به رهبری هوشمندانه شاهزاده رضا پهلوی به نتیجه قطعی خواهد رسید. فردا روزی است که در آن ایران نه با زنجیرهای سنت‌های تحمیلی و نه با استبداد مذهبی، بلکه با صندوق‌های رأی و انتخابات آزاد تعریف می‌شود. در آن روز، ملت بزرگ ایران حق انتخاب سرنوشت خود را باز پس خواهند گرفت و رو سیاهی ابدی برای کسانی می‌ماند که در حساس‌ترین لحظات تاریخ، با سنگ‌اندازی، ضعیف کردن جبهه مردم و نفوذ، سعی در انسداد مسیر رهایی داشتند.

​پهلوی برمی‌گردد، چرا که پهلوی نه یک نام، بلکه نماد سازندگی، مدرنیته و شکوه ایران است.

انجمن پزشکان پادشاهی خواه ایران