در مسیر پرفراز و نشیب آزادی ایران و در جریان «انقلاب ملی» به رهبری شاهزاده رضا پهلوی، امروز در یک پیچ تاریخی سرنوشتساز ایستادهایم. یکی از کلیدیترین پرسشها برای پیروزی این مسیر آن است که جنبش ملی ایرانیان به رهبری شاهزاده چگونه باید با کسانی برخورد کند که روزی در بدنهی سیستم بودهاند، در جریانات اصلاحطلب و اصولگرا حضور داشتهاند یا به هر دلیل در گذشته مسیر متفاوتی را پیمودهاند؟
برای رسیدن به پیروزی، جبهه انقلاب ملی به رهبری شاهزاده ناگزیر است با نگاهی راهبردی و میهنپرستانه به چهار اصل بنیادین توجه کند:
۱. تفکیک قاطع میان «خطای سیاسی» و «جنایت»
پیش از هر چیز باید یک مرز اخلاقی و قانونی روشن ترسیم شود. همانگونه که شاهزاده رضا پهلوی بارها تأکید کردهاند، عدالت رکن اساسی ایران فرداست.
جنایتکاران: کسانی که دستشان به خون ملت آغشته است، آمران و عاملان سرکوب و غارتگران اموال عمومی، جایگاهی در این همدلی ملی ندارند. آنان باید در دادگاههای عادلانه پاسخگوی اعمال خود باشند.
بدنه فریبخورده: بحث بر سر میلیونها ایرانی است که تنها «خطایشان» امید به تغییر از راهی نادرست یا فریب خوردن از تبلیغات حکومتی بوده است. تحقیر این افراد، عملاً به تقویت جبههی دشمن میانجامد. موفقیت پیکار ملی ایرانیان در گرو آن است که این بدنه از رژیم جدا شده و به آغوش ملت بازگردد.
۲. سابقه مبارزه؛ ترازوی سنجش یا نقاب نفوذ؟
جنبش ملی ایرانیان باید از این تصور عبور کند که «سابقه» بهتنهایی نشانهی برتری یا مصونیت اخلاقی است.
تجلیل از وفاداران راستین: بیتردید افراد بسیاری از نخستین روزها پادشاهیخواه بودهاند، سالها هزینه دادهاند و با شرافت و میهندوستی ایستادهاند. آنان ستونهای این جنبشاند. اما سابقه، بهخودیِخود، تضمین وفاداری امروز و فردا نیست.
سربازی در بزنگاهها: عیار واقعی هر فرد چه قدیمی و چه تازهپیوسته در لحظات حساس تاریخی سنجیده میشود. وفاداری به نهاد پادشاهی و ولیعهد، بهعنوان رهبر انقلاب ملی، در «سرباز بودن»، «انضباط سیاسی» و «اولویت دادن به منافع ملی» معنا پیدا میکند. کسی که با تکیه بر سابقه، در بزنگاهها تفرقه ایجاد میکند، عملاً از این معیار فاصله میگیرد.
خطر نفوذ و تخریب: گاه نفوذیهای رژیم پشت نقاب «سابقه طولانی» پنهان میشوند تا با تحقیر پیوستگان جدید، مانع گسترش چادر انقلاب ملی شوند. معیار باید روشن باشد: آیا فرد در حال تقویت جبهه مردم است یا با افراطگری و برچسبزنی، استراتژی رهبری جنبش را تضعیف میکند؟
۳. تلهی «خلوصگرایی»؛ ابزار بقای رژیم
رژیم حاکم بیش از هر چیز از اتحاد مخالفان میهراسد. یکی از پروژههای امنیتی آن، ایجاد شکاف از طریق «خالصسازی» است. زمانی که فردی صرفاً بهدلیل رأی دادن در گذشته از دایره انقلاب ملی طرد میشود، این اقدام خواسته یا ناخواسته به حفظ همان نیروها در کنار رژیم کمک میکند.
انقلاب ملی یک باشگاه خصوصی نیست؛ خانهی پدری تمام ایرانیانی است که امروز راه درست را یافتهاند.
۴. اعتماد هوشمندانه و فرصت برای جبران
باز بودن آغوش ملت به معنای سادهلوحی نیست. هوشیاری، بخش جداییناپذیر مبارزهی ملی است.
جبهه انقلاب ملی باید بهجای راندن افراد، برای آنان میدان عمل و فرصت «اثبات در عمل» فراهم کند. کسی که از جبهه رژیم جدا میشود، معمولاً انگیزهی بالایی برای جبران دارد. اعتماد، نه یک شعار، بلکه حاصل استمرار در مسیر درست، شفافیت رفتاری و پایبندی عملی به منافع ملی است.
نتیجهگیری: ایران برای همه ایرانیان
هدف نهایی جنبش ملی ایرانیان به رهبری شاهزاده رضا پهلوی، استقرار حاکمیت ملی است. هر ایرانی که امروز به این آگاهی رسیده باشد که راه نجات کشور از مسیر انقلاب ملی و این رهبری میگذرد، همسنگر این پیکار است.
با نگاهی بزرگمنشانه، راه بازگشت فرزندان ایران هموار میشود؛
آغوشی باز برای پشیمانان، و مشتی گرهکرده برای جنایتکاران.
دشمن، رژیمی است که از اتحاد ملی میلرزد. با پذیرش یکدیگر و سربازی آگاهانه در راه وطن، میتوان بزرگترین کابوس آن را محقق کرد.
پاینده ایران